تبلیغات
ƥîḗℭḕ Ờƒ ⱮïņḎ - frienemies (1
The world is quiet here

frienemies (1

چهارشنبه 24 تیر 1394 03:50 ب.ظ

نویسنده : s@di
ارسال شده در: sadaf ،

✓این قسمت اوله از زبان صدف

✓از این به بعد واسه این که بفهمین داستان از زبان کیه

✓به مهر روی پوستر نگاه کنین

✓نظرتون رو هم درباره ی داستان بگین

✓برای خوندن برید ادامه

-مدرسه

بدبختی هاش شروع شده بود

همینجوری به ساختمان مدرسه نگاه میکرد

داشت فکر میکرد...

که چه سال های خوبی رو گذرونده بود

با دوستاش...

حالا که نیستن چی میشه؟

کی میدونه...

------------------------------------------------------------------------

تو کلاس نشست و به بچه ها نگاه کرد

داشت حدس میزد کیا قبلا هم تو این مدرسه بودن

یجوری همه لوس به نظر میرسیدن

چشمش به یکی افتاد

انقدر با پر رویی و غرور حرف میزد که مطمعن شد یکی از بیخودترین بچه های کلاسه

---------------------------------------------------------------------------------------

معلم اینگلیسی وارد شد

یکی یکی بچه ها رو بلند کرد که درمورد خودشون بگن

اولین نفر هم همون دختر بود

معلم:کیانا بلند شو در مورد خودت بگو

کیانا گفت: آقا همه منو میشناسن دیگه

چی؟؟؟؟؟؟؟ واقعا اون دختر این حرف رو زده بود؟

مطمعناً پرروترین و لوس ترین بچه ی کلاس همون "کیانا" بود

----------------------------------------------------------------------------

هفته ی دوم:

باورش نمیشد که اون بچه ی لوس وبلاگ داره.....وبلاگ؟؟؟؟؟؟شاید اونقدر ها هم لوس و پررو نبود

نه این که اصلا نمیشد اخه اون که کتاب hello kitty میاورد به دوستاش میگفت روش قسم بخورن که دوست میمونن!!

شاید دیگه خیلی هم ازش بدش نمیومد

---------------------------------------------------------------------------------

کیانا دستش رو گرفت و گفت بیا

تو کسری از ثانیه به حیاط رسیدند

یه کوچولو موضوع براش جالب شده بود

کیانا گفت : خب یکم جو بازجویی بدیم

نشوندش رو یه صندلی

-نام؟

ـصدف

ـکیانا .
اسمم اصلا به شخصیتم نمیخوره.

یاد این دختر صورتی نق نقو ا میوفته آدم .رنگ؟
-زرد

-فک کردم الان حتما میگی ... بیخیال من بنفش . شیرینی ؟

-کاپ کیک

یکم شروع کرده بودن حرف زدن که یهو از کیانا پرسید

- تو که اینقد از صورتیو اینا متنفری جریان این هلو کیتی یه چیه ؟

- آقا ما یه دفعه پارسال اینو واسه زبان آوردیم از اون موقع همه هر روز میگن

کتابتو بیار تست دوستی بدیم .

-عه ... عجب . یه لحظه یه چیز دیگه فک کردم

(با این که هنوز هم یکم فکر میکرد ولی چیزی نگفت)

-بیخود کردی :) خدا نکنه . من طفلکو چه به این چیزا . خخخ

البته منم فک میکردم توام حتما از این دختر لوسایی که همش واسه

ملت باکلاس بازی در میارن

-هههه عجب آدمیه ها !

داشت نظرش درباره ی "کیانا" عوض میشد

به نظرش دختر عجیبی میومد

------------------------------------------------------------------------------

نظرتون رو درباره ی داستان بگین




دیدگاه ها : -ثابت
آخرین ویرایش: جمعه 26 تیر 1394 07:24 ب.ظ